مجله ياس تنها

درباره شهيد عبدالله اسکندري که داعش سر او را از تن جدا کرد شهيد مدافع حرم : تروریست‌های داعش سر این فرمانده شهید ( عبدالله اسکندري ) را از تن جدا کردند و بر سر نیزه نهادند. .. . مجله ياس تنها -

درباره شهيد عبدالله اسکندري که داعش سر او را از تن جدا کرد

درباره شهيد عبدالله اسکندري که داعش سر او را از تن جدا کرد شهيد مدافع حرم : تروریست‌های داعش سر این فرمانده شهید ( عبدالله اسکندري ) را از تن جدا کردند و بر سر نیزه نهادند. .. . مجله ياس تنها -

درباره شهيد عبدالله اسکندري که داعش سر او را از تن جدا کرد

درباره شهيد عبدالله اسکندري که داعش سر او را از تن جدا کرد
  • موضوع : بيوگرافي افراد معروف ,
  • درباره شهيد عبدالله اسکندري که داعش سر او را از تن جدا کرد

    شهيد مدافع حرم : تروریست‌های داعش سر این فرمانده شهید ( عبدالله اسکندري ) را از تن جدا کردند و بر سر نیزه نهادند. .. .

    مجله ياس تنها - به گزارش ایسنا، سردار عبدالله اسکندری، مدیرکل اسبق بنیاد شهید و امور ایثارگران استان فارس بود که به صورت خودجوش برای دفاع از حرم حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س) به دمشق رفت و در درگیری با تروریست‌های تکفیری در سال ۱۳۹۳ به شهادت رسید. تروریست‌های داعش سر این فرمانده شهید را از تن جدا کردند و بر سر نیزه نهادند.

    همچنین خانواده این شهید برای مبادله و انتقال پیکر او حاضر به پرداخت هزینه به تروریست‌ها نشدند.

    سرانجام پیکر این شهید مدافع حرم پس از هشت سال دوری از وطن بهمیهن بازگشت.

    - در مقدمه این کتاب درباره مجموعه مدافعان حرم انتشارت روایت فتح  به نویسندگی نجمه طرماحمی خوانیم: «مبارزه عقیدتی مرز نمی شناسد و تا کفر و نفاق و شرک و جهالت و تعصب کور هست بازار جهاد و شهادت نیز پر رونق خواهد بود.

    - مجموعه کتاب های مدافعان حرم صحنی است که در آن ناگفته های حیات سرمدی ایثارگران فرازمینی در منظر مخاطبان به نمایش درآمده تا تاکیدی باشد بر اینکه همیشه پرچمدارانی هستند تا بیرق حقانیت اسلام ناب محمدی (ص) را تحت زعامت سلاله ای از تبار درخشان ولایت بر دوش کشند.»

    - در بخش هایی از این اثر می خوانیم: «...همه چیز برایم سی‌سال به عقب برگشت. حال و روز خانم‌هایی که دورمان بودند و با شنیدن خبر شهادت همسرشان یکباره دنیای قشنگ آرزوهایشان فرو می‌ریخت. بعد از سال‌ها برای من اتفاق افتاد. خاطرات خانم ده بزرگی هم از همین دست بود با این تفاوت که پسر کوچکش طعم داشتن پدر را نچشید و تصویری از آن در ذهن نماند و علیرضا و فاطمه و زهرا نفسشان به نفس بابا بسته بود...»

    «...زمان برای آقا عبد الله به چشم انتظاری می گذشت و برای من به بلاتکلیفی. به اعتکاف نزدیک شده بودیم. گفت: تا الان که خبری ازشون نیست. خداکنه تو این دو سه روزه هم زنگ نزنند و من به اعتکافم برسم.

    - ده سال پیاپی عضو ثابت معتکفین مسجد جامع قصر دشت بود. بنیاد هم که بود، با وجود مسئولیت سنگینش فقط برای همین سه روز مرخصی می گرفت. آن هم اگر به جمعه نمی خورد که گر این طور بود دو روز بیشتر مرخصی نمی گرفت. بهانه دست بعضی ها افتاده بود که رسیدگی به امور خانواده های شهدا کمتر از عبادت نیست.

    آقا عبد الله می گفت: ما به کارمند ها مرخصی می دیم که با خانواده هاشون سفرای زیارتی، سیاحتی برن یا چند روزی بیشتر به کارهای منزل و اهل و عیال برسند. راضی هستیم به این کار حالا از حق مرخصی مون سه روز برای اعتکاف استفاده کنیم فکر نمی کنم به جایی بر بخوره. رسیدگی به مشکلات مردم هم سر جای خودش و کوتاهی نمی کنیم...»

    این اثر در ۱۸۸ صفحه سال ۱۳۹۷ به چاپ رسیده است.

    ايسنا

  • تاريخ ارسال : سه شنبه 11 مرداد 1401
  • منتشر کننده : مجله ياس تنها
مطالب مرتبط